Manolili

مانلی هستم مامانِلـی لی

منو لیلی اووومدیم

1398/3/31 2:53
نویسنده : Manely
107 بازدید
اشتراک گذاری

تق تق تق تَتَق تَق

مااااا اومدیم ب نینی بلاگ 

خودم ی دفتر خاطرات دارم ولی وقت نمیکنم یا اصلا نمیشه نوشت رسما دیگه فقط باید تایپ کرد و‌چتید 😂

تو دفترم وقتی لیلی تازه از دلم اومده بود تو بغلم😍

اول مچبندآی بیمارستانی ش رو چسبوندم بعد پد زخم آزمایش تیروئیدشو از کف پاشنه پای کوچولوش کندم اونجا چسبوندم بعدش اولین ناخن ش گرفتم و گذاشتم رو کاغذ و چسب زدم روش و ی خورده هم از اوج شگفت زدگی و خوشااااالیم براش نوشتم آخه از فانتزیام ه ک وقتی بزرگ شد خاطراتمو بخونه ک راجع ب خودشه😇

حالا ک دیگه لی لی جون داره میره تو ده ماه و ایشالا دوسه ماه دیگه تولد یک سالگیش😁

ای مامان فداش

هم اکنون هم ک اینقد داره تو خواب وول میخورهههههه 😐 بفرما دس انداخت سیم هنسوری مو کشید گوشیم از دستم افتاد 😶 

ینی آتیش پاره ک میگنا من دارم ریزه ریزه تجربه ش میکنم 

ب قول داش مشتیای قدیم 

مخلص کلوم😎

دوووسسسششششدااااااااارم ی عالمه😍

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به Manolili می باشد